2.1 بیتکوین ارزش ذاتی ندارد
در غیاب استاندارد طلا، هیچ راهی برای محافظت از پساندازها در برابر مصادره از طریق تورم وجود ندارد. هیچ محل امنی برای حفظ ارزش وجود ندارد.
آلن گرینسپن
عبارت «بیتکوین هیچ ارزش ذاتی ندارد» اغلب توسط منتقدان استفاده میشود. این جمله هوشمندانه و عینی به نظر میرسد، اما نه این است و نه آن. یا ریشه در سردرگمی عمدی یا ناآگاهانه معنایی دارد یا یک اظهار نظر متناقض است. در اینجا بررسی میکنیم چرا.
به نظر میرسد دو تعریف جداگانه از ارزش ذاتی وجود دارد که اغلب هنگام بحث درباره ارزش ذاتی باعث سردرگمی معنایی میشود. یکی را «تعریف اقتصادی» و دیگری را «تعریف فلسفی» مینامیم.
مقدمه
برای پیشرفت در بحث، ابتدا با چند تعریف شروع میکنیم که باید به رفع ابهام معنایی کمک کند و عناصر اقتصادی و فلسفی را از هم جدا کند.
ما یک دارایی را هر چیزی تعریف میکنیم که دارای قیمت بازار باشد یا ارزش آن جایی اندازهگیری شود، مثلاً در ترازنامه یک شرکت.
ما دارایی را دارای ارزش اقتصادی میدانیم اگر دارایی دارای قیمت باشد یا ارزش آن جایی اندازهگیری شود، مثلاً در ترازنامه یک شرکت.
توجه: از آنجا که داراییها را چیزهایی تعریف میکنیم که دارای قیمت بازار هستند یا ارزش آنها جایی اندازهگیری میشود، مثلاً در ترازنامه یک شرکت، چیزی دارایی است اگر و فقط اگر ارزش اقتصادی داشته باشد.
ما دارایی را دارای ارزش ذاتی اقتصادی میدانیم فقط اگر بتوان آن را به صورت ریاضی از چیزی غیر از قیمت آن به تنهایی استخراج کرد. برای مثال علاوه بر قیمت، جریانها (به ریال)، و سایر متغیرهای قابل محاسبه یا تعریفشده مانند زمان، نرخ بهره و نوسان. یک استثنا برای واحد اندازهگیری خود قائل میشویم، که در اینجا دلار آمریکا است، که منطقی است باید ارزش ذاتی اقتصادی داشته باشد.
ارزش، ارزش ذاتی، اقتصادی و فلسفی
جدول زیر نشان میدهد که آیا یا چگونه داراییهای مختلف دارای ارزش یا ارزش ذاتی هستند.
| ارزش | ارزش ذاتی | |
|---|---|---|
| دلار آمریکا | بله | بله |
| سهام / سهم | بله | بله |
| دارایی نامشهود | بله | احتمالاً |
| اختیار معامله بر اوراق بهادار | بله | بله |
| طلا | بله | خیر |
| سهام شرکتهای استخراج طلا | بله | بله |
| مشتقات طلا | بله | بله |
| Bitcoin | بله | خیر |
| سهام شرکتهای استخراج بیتکوین | بله | بله |
| مشتقات بیتکوین | بله | بله |
| اکسیژن در جو | خیر | خیر |
| آب در اقیانوسها | خیر | خیر |
داشتن ارزش ذاتی اقتصادی هیچ چیزی درباره موضع فلسفی به شما نمیگوید، هرچند نیازی به دانستن آن ندارید زیرا هیچ چیز ارزش ذاتی فلسفی ندارد (به بخش بعدی مراجعه کنید).
از آنجا که هیچ چیز ارزش ذاتی فلسفی ندارد و فقط برخی چیزها ارزش ذاتی اقتصادی دارند، در مسیر معکوس نیز هیچ استنتاج منطقی وجود ندارد.
سردرگمی معنایی زمانی ایجاد میشود که افراد پیشنهاد میکنند که نوعی جریان منطقی وجود دارد. مثلاً اینکه وضعیت بیتکوین به عنوان چیزی که ارزش ذاتی فلسفی ندارد، به نوعی منطقی از یا ناشی از نبود ارزش ذاتی اقتصادی آن است.
از آنجا که ارزش ذاتی اقتصادی فقط توسط و در محدوده واحد اندازهگیری (در اینجا دلار آمریکا) تعریف میشود، نمیتواند چیزی درباره واحدهای اندازهگیری متفاوت مانند طلا یا بیتکوین به ما بگوید. هرچند اگر ما از طلا یا بیتکوین به عنوان واحد اندازهگیری در جدول دیگری استفاده میکردیم، آنها به طور خودکار ارزش ذاتی اقتصادی پیدا میکردند چون واحد اندازهگیری بودند. واحدهای اندازهگیری ارزش را میتوان مشابه واحدهای SI مانند متر، گرم یا کلوین دانست. هرچند واحدهای دیگری برای این ویژگیهای فیزیکی وجود دارد، اما تعاریف و ویژگیهای این واحدهای خاص آنها را از نظر علمی واجد شرایط کرده تا به استانداردهای جهانی تبدیل شوند. در نهایت انتظار داریم My First Bitcoin معادل واحد SI برای ارزش شود.
ارزش ذاتی فلسفی
شما نمیتوانید ارزشی را که برای یک دوست یا عضو خانواده قائل هستید لمس یا نگه دارید، حتی اگر بتوانید دست او را بگیرید. همین موضوع درباره سکه طلا نیز صدق میکند؛ شما میتوانید سکه را در دست بگیرید، اما خود ارزش را نه. هیچکس هرگز «ارزش» را به عنوان یک موجودیت فیزیکی مشاهده نکرده است. هیچکس ادعا نکرده که «ارزش» یا مقداری «ارزش» را جایی پیدا کرده است. ممکن است اطراف ما چیزهای فیزیکی وجود داشته باشد که برایشان ارزش قائل هستیم، اما آنها خود ارزش نیستند. ممکن است ما، یا شاید هم نه، در زمانی خاص به آنها ارزش بدهیم. برای مثال ممکن است ارزش آب را در نظر بگیریم که برای ادامه حیات ضروری است. با این حال، ارزشی که برای آب قائل میشویم میتواند بسته به زمان و مکان متفاوت باشد. ارزش آن را در این موقعیتها مقایسه کنید:
- در خانه، با شیرهایی که هر زمان بخواهیم مقدار زیادی آب تمیز فراهم میکنند (ارزش پایین در هر لحظه؟)
- در حال عبور از یک بیابان یا اقیانوس، در سفری چند روزه (ارزش بالا در بیشتر مواقع؟)
- در وسط یک دریاچه آب شیرین، در معرض خطر غرق شدن (ارزش منفی؟)
بنابراین، در غیاب شواهد فیزیکی باید نتیجه بگیریم که «ارزش» به عنوان یک موجودیت فیزیکی مجسم وجود ندارد.
پس اگر فیزیکی نیست، ارزش باید فقط در دنیای مجازی ایدهها، احساسات و نظرات وجود داشته باشد. چون یک مفهوم مجازی است، استدلال خود را به ذهن انسان محدود میکنیم و مفهوم حس ارزش در سایر موجودات زنده، اگر وجود داشته باشد، را کنار میگذاریم.
استدلال و محدودیت بالا منجر به این مشاهده میشود که فقط انسانها به اشیای فیزیکی واقعی ارزش میدهند. ارزش یک فکر، ایده یا نظر است: چیزی مجازی. بنابراین، ارزش نمیتواند ذاتی هیچ شیء یا ماده فیزیکی باشد، چون ذاتی به معنای «متعلق به ماهیت یا ساختار اساسی یک چیز» است (فرهنگ لغت Merriam-Webster). فکر، ایده یا نظر شما نمیتواند بخشی از ماهیت اساسی یک شیء فیزیکی باشد، چون اگر اینطور بود، پس تکلیف افکار، ایدهها و نظرات متفاوت دیگران چه میشود؟ اگر شیء را زیر میکروسکوپ بگذاریم، بدون توجه به میزان بزرگنمایی، این افکار، ایدهها و نظرات جمعی را در هیچ جا مشاهده نخواهیم کرد.
اگر یک شیء فیزیکی ارزش ذاتی داشت، آنگاه ارزش آن مستقل از وجود هر انسان وجود میداشت. اما چون خود ارزش فقط توسط انسانها اعطا میشود، این منجر به تناقض میشود. بنابراین «ارزش ذاتی» درونی متناقض است، یک ترکیب متضاد.
اکنون بررسی میکنیم که آیا یک انسان یا یک مورد غیر فیزیکی ساخته دست انسان میتواند ارزش ذاتی داشته باشد یا نه. شاید بتوان گفت انسان ارزش ذاتی دارد، چون حداقل یک انسان وجود دارد که ارزش میدهد: خود شخص. اما اگر او احساس خودکشی کند، آیا این به این معناست که دیگر برای خود ارزش قائل نیست، که در این صورت حتی خود انسانها هم ممکن است ارزش ذاتی نداشته باشند؟
در مورد اشیای فیزیکی ساخته دست انسان (مثلاً ماشینها / هنر) و موارد غیر فیزیکی (مثلاً ایدهها) آیندهای را تصور میکنیم که هیچ انسانی وجود ندارد. در چنین جهانی هیچ ارزشی در هیچ چیز ساخته دست انسان باقی نمیماند، چون کسی نیست که آن ارزش را اعطا کند. بنابراین حتی اشیا و ایدههای ساخته دست انسان هم نمیتوانند ارزش ذاتی داشته باشند.
وقتی افراد از عبارت «ارزش ذاتی ندارد» استفاده میکنند، یا نمیدانند که هیچ چیز ارزش ذاتی ندارد و بنابراین گفتهشان بیمعنی است، یا واقعاً چیز دیگری میگویند، مثلاً: «من برایش ارزشی قائل نیستم». این یک استدلال حمایتی نیست، صرفاً بیان دیدگاه آنهاست، اما به گونهای بیان میشود که ادعا را هوشمندانهتر از آنچه هست جلوه دهد. در واقع آنچه نشان میدهد این است که مدعی نمیداند ارزش چیست، چه ذاتی و چه غیر ذاتی. در اینجا نوعی طنز وجود دارد؛ اینکه آنها این ادعا را مطرح میکنند شاید یکی از دلایل اصلی باشد که برای بیتکوین ارزش قائل نیستند، چون برخی دانشهای بنیادی درباره ماهیت ارزش را ندارند.
چیز دیگری که افراد ممکن است هنگام استفاده از عبارت «بیتکوین ارزش ذاتی ندارد» منظورشان باشد این است که «فکر نمیکنم بیتکوین هیچ کاربردی داشته باشد». بدیهی است که این یک اظهار نظر ذهنی است و بسیاری دیگر مخالفاند و فکر میکنند بیتکوین کاربردهای متعددی دارد، از آن استفاده میکنند و میتوانند به طور مستقیم شواهدی از موارد استفاده در حال رشد و تحول ارائه دهند.
ارزش، ارزش ذاتی، اقتصادی و فلسفی
ارزش و پول چیزهای واقعی فیزیکی نیستند، آنها ایدهاند، مجازیاند.
برای توضیح مفصلتر درباره انگیزهها و مسیرهای توسعه پول توسط انسان به بخش ۱، فصلهای ۱ تا ۴ کتاب Broken Money نوشته لین آلدن مراجعه کنید. پاراگراف بعدی یک توصیف متا در سطح بسیار بالا از آنچه رخ داده است میباشد؛ ما ادعا نمیکنیم که دقیقاً اینگونه رخ داده، بلکه توضیح میدهیم چرا این اتفاق افتاده است با بهرهگیری از دیدگاه تاریخی.
انسانها خیلی زود دریافتند که از طریق مبادله داوطلبانه هر دو طرف معامله میتوانند سود ببرند. هر طرف به هر دلیلی چیزی را که طرف مقابل حاضر به معامله بود، بیشتر از چیزی که خود حاضر به معامله برایش بود، ارزشمند میدانست. در نهایت این پتانسیل برای سود بردن باعث شد انسانها ایدهای مرتبط با ارزش را ابداع کنند که بسیار مفید واقع شد. اگر اجماع اجتماعی به وجود میآمد که برخی اشیای فیزیکی به طور گسترده ارزشمند تلقی شوند، آنگاه با مبادله این اشیا میتوانستیم از تجارت بیشتر سود بیشتری ببریم، ارزش را بین خودمان در حال حاضر و شاید حتی در طول زمان منتقل کنیم. همانطور که در بالا اشاره شد، تقریباً قطعاً این ایده را از طریق فرآیند فکری یا برای این هدف اختراع نکردیم، بلکه احتمالاً به طور طبیعی از بازار و به عنوان پیامد میل به تجارت پدید آمد و تحلیل بالا را برای توضیح علت پیدایش آن ارائه میدهیم. این ایده برای اندازهگیری و انتقال ارزش اکنون پول نامیده میشود.
پول امروز
تقریباً در تمام طول تاریخ بشر تا سال ۱۹۷۱ انسانها مجبور بودند از اشیای فیزیکی برای «حمل» ارزش استفاده کنند و این اشیا امکان مبادلات ارزشی لازم برای توسعه اقتصادهای پیچیده را فراهم میکردند. سپس، در سال ۱۹۷۱، زمانی که ریچارد نیکسون قابلیت تبدیل دلار آمریکا به طلا را تعلیق کرد، ما وارد یک آزمایش تقریباً بیسابقه تاریخی شدیم تا ببینیم آیا میتوانیم پول را با پیوند دادن آن به چیزی غیر از کالای فیزیکی، با موفقیت مجازی کنیم یا نه. ایدهای داشتیم که شاید بتوانیم ارزش را به چیزی مجازی پیوند بزنیم، آن چیز مجازی خود ایدهای بود که نمیتوان آن را لمس یا فیزیکی نگه داشت – قدرت دولت؛ این بود جدایی پول از کالا.
این کار توسط کشورهای مختلف کم و بیش با موفقیت انجام شده است. در موفقترین حالت، فرانک سوئیس بین سالهای ۱۹۵۶ تا ۲۰۲۴ حدود ۷۸٪ از ارزش خود را از دست داد، در حالی که دلار آمریکا در همان بازه زمانی بیش از ۹۱٪ از ارزش خود را از دست داد (منبع: in2013dollars.com). در مقایسه، بولیوار ونزوئلا تنها در سال ۲۰۱۸ بیش از ۹۹٪ از ارزش خود را از دست داد، این علاوه بر از دست دادن ۹۰٪ از ارزش خود در سال ۲۰۱۷ بود.
تفاوت همچنین وابستگی به فرآیندهای سیاسی برای ساختن ایدهای که پول بر آن استوار است را نشان میدهد و اینکه مردم چقدر به شایستگی دولتی که در آن زندگی میکنند وابستهاند. متأسفانه، در همه کشورها، فرآیندهای سیاسی غیرقابل پیشبینی هستند و این شروع خوبی برای پایهگذاری چنین بنیان مهمی برای اقتصاد ما نیست. بدتر از آن، فرآیندهای سیاسی که توسط انسانها هدایت میشوند، به طور اجتنابناپذیری در معرض تأثیر همان چیزی (پول) قرار دارند که در این ساختار قرار است آن را پشتیبانی کنند. این یک حلقه بازخورد ایجاد میکند که وقتی با غیرقابل پیشبینی بودن ذاتی ترکیب میشود، بیثباتی ایجاد میکند. توانایی پول برای تأثیرگذاری بر فرآیندهای سیاسی پشتیبان خود همچنین انگیزههای بسیار معیوبی برای دولتها و سایر گروهها یا افراد قدرتمند سیاسی یا مالی ایجاد میکند. این انگیزهها به طور قابل بحثی باعث، اما قطعاً در تضعیف سیاست و کاهش عدالت ادراکشده سیستم نقش داشتهاند. بحران مالی بزرگ ۲۰۰۸-۲۰۰۹ و پیامدهای آن نشانهای از این افول بود.
دولت آن سازمانی در جامعه است که تلاش میکند انحصار استفاده از زور و خشونت را در یک منطقه جغرافیایی حفظ کند
موری راتبارد
با وجود تمام ایراداتش، حداقل این پشتوانه پول از همان جنس خود پول است – مجازی است – یک ایده – یعنی باور انسان به قدرت دولت (یا ارزشی که انسانها برای اجتناب از پیامدهای نقض قانونی که توسط نهادی با انحصار خشونت در آن قلمرو وضع شده قائلاند). نه دولتها و نه قدرت دولت ذاتی واقعیت فیزیکی نیستند. در غیاب ذهن انسان، چیزی به نام دولت یا قدرت دولت وجود ندارد. حتی پول کاغذی، که اکنون سهم کمی از کل پول موجود را دارد، به وضوح فقط نشانهای از یک ایده است، هیچکس واقعاً خود کاغذ را ارزشمند نمیداند و مستقیماً توسط هیچ کالای فیزیکی که کسی برایش ارزش قائل باشد پشتیبانی نمیشود.
در اواخر ۲۰۰۸ / اوایل ۲۰۰۹، بر اساس کشفیات در علوم کامپیوتر، ایدهای جدید پدید آمد که به نظر میرسد نشان میدهد میتوان پولی داشت که مجازی باشد بدون اینکه به فرآیندهای سیاسی برای پشتیبانی از آن نیاز باشد. پولی که از ارزشش قابل تمایز نباشد؛ پولی که هیچ کاربردی جز پول بودن نداشته باشد؛ پولی که (وجود مجازیاش) کاملاً به این دلیل باشد که پول است و اگر نبود، وجود نداشت. پولی که بر پایه ریاضیات و فیزیک استوار است، که بسیار قابل پیشبینیتر از فرآیندهای سیاسی هستند. علاوه بر این، ریاضیات و فیزیک تحت تأثیر خود پول قرار نمیگیرند؛ هیچ بازخوردی از پول به ریاضیات میدانهای متناهی وجود ندارد، پول استثنایی بر قانون بقای انرژی نیست. این پول عصاره ایده ارزشی است که ما به اشیای فیزیکی میبخشیم یا سعی میکردیم با فرآیندهای سیاسی غیرقابل پیشبینی پشتیبانی کنیم؛ جدایی پول از کالا و دولت.
این پول کاملاً مجازی است، از ارزشی که برای آن قائل میشوند قابل تمایز نیست، از هر چیز واقعی جدا شده، اما به اندازه کافی به واقعیت فیزیکی متصل است تا آن را امن و کمیاب کند. وجود یک لنگر ضروری است تا با وجود اینکه این پول به طور فیزیکی در جهان حضور ندارد، همچنان بتوان آن را با محدودیتهای واقعیت فیزیکی مقید کرد. این یک ضرورت است، زیرا بدون آن، پول از محیطی بدون محدودیت پدید میآید، در حالی که برای انتقال ارزش در محیط محدود واقعیت فیزیکی استفاده میشود. پول باید محدود شود تا بازتابدهنده محدودیتهای خود طبیعت باشد.
لنگر جدیدی که به زمان و انرژی متصل است و از نوآوری ساتوشی پدید آمده، میتواند به عنوان جایگزینی برای جرم و فضا-زمانی که در اقلام فیزیکی قبلی مانند سکههای طلا وجود داشت، دیده شود؛ سکههایی که فقط میتوانستند در یک زمان در یک مکان باشند و بنابراین محدودیتهای طبیعت را نشان میدادند. طلا به عنوان لنگری عمل میکرد تا خلق پول را به یک کالای فیزیکی متصل کند و به حفظ ارزش آن کمک نماید. اما امنیت، هزینهها و دشواری انتقال طلا از خریدار به فروشنده در مسافتهای طولانی، این کار را غیرممکن ساخت و باعث شد طلا در خزانهها نگهداری شود و به جای آن، رسیدهای بانکی جایگزین گردد. بیتکوین به جای آن، خلق و امنیت پول را به انرژی فیزیکی متصل میکند، اما ارزش روی شبکه ذخیره میشود و میتواند با هزینه کم در سراسر جهان منتقل گردد و امنیت فیزیکی را با رمزنگاری جایگزین میکند.
این پول ماست، این پول شماست یا خواهد بود، و پول فرزندان شما نیز خواهد بود. این پول بیتکوین است.
شگفتانگیز است که اجرای این ایدهها - که در شبکه و پروتکل بیتکوین جای گرفتهاند - از زمان انتشار اولیه تقریباً بدون تغییر باقی مانده و با این حال، پایداری و عملکرد بیوقفه استثنایی از خود نشان داده است. به این ترتیب، به نظر میرسد ساتوشی اهمیت طراحی پایدار و پیادهسازی قابل اعتماد را که همه عملکردهای اساسی (و ویژگیهایی که آنها را ممکن میسازد) را از روز اول در بر میگیرد، درک کرده است. به این صورت، بیتکوین شبیه یک راهحل مهندسی نرمافزار بلادرنگ، ایمنی-محور و تحت فشار است، مانند سیستمهای پروازی که شکست در آنها هزینه انسانی و آسیب اعتباری قابل توجهی به همراه دارد.
بیتکوین نخستین شکل پولی است که بشر خلق کرده و به طور مؤثر در دنیای دیجیتالی که به سرعت به سوی آن حرکت میکنیم، کار میکند. این پتانسیل را دارد که جایگزین چرخه صد ساله انتقال از یک ارز ذخیره جهانی به ارز دیگر شود که در هزار سال گذشته شاهد آن بودهایم و به تنها ارزی تبدیل شود که برای آینده به آن نیاز داریم.