ماژول 3 از 10

پول فیات چیست؟

3.0 مقدمه

تاریخ بشریت، تاریخ از دست دادن ارزش پول است.
میلتون فریدمن

در ماژول قبلی دیدیم که پول چگونه در طول زمان تکامل پیدا کرد و چگونه سیستم پولی ما از پول سالم به پول ناسالم تغییر یافت و دنیایی را که امروز در آن زندگی می‌کنیم شکل داد. این ماژول عمیق‌تر بررسی می‌کند که این تحولات چگونه به سیستم فیات امروزی منجر شد و این سیستم فیات چگونه کار می‌کند.

پس سیستم فیاتی که امروز استفاده می‌کنیم چگونه به وجود آمد؟

برای درک این موضوع، باید به دلار آمریکا نگاه کنیم. امروزه دلار به عنوان ارز ذخیره اصلی جهان عمل می‌کند، به این معنا که بسیاری از کشورها برای تجارت، پس‌انداز و ثبات مالی به آن وابسته هستند. به همین دلیل، تصمیمات مربوط به دلار آمریکا بر اقتصادهای سراسر جهان تأثیر می‌گذارد.

برای اینکه بفهمید پول در کشور شما چگونه کار می‌کند، بهتر است بدانید که سیستم فیات مدرن چگونه در ایالات متحده شکل گرفت.

3.1 تاریخچه مختصر پول فیات

۱۸۱۵-۱۹۳۳ ۱۹۱۳ ۱۹۳۳ ۱۹۳۴ ۱۹۴۴ ۱۹۷۱ ۱۹۸۰
استاندارد طلا ایجاد «فدرال رزرو» فرمان اجرایی ۶۱۰۲ قانون ذخیره طلای آمریکا توافق برتون وودز شوک نیکسون پول ۹۶٪ از ارزش خود را از دست داد

در قرن نوزدهم، بسیاری از جوامع از یک سیستم پولی سالم مبتنی بر فلزات گرانبها مانند طلا و نقره استفاده می‌کردند. این فلزات به دلیل کمیابی، دوام و پذیرش گسترده‌شان ارزشمند بودند. با افزایش تجارت، حمل مقادیر زیادی فلز دشوار شد. بانک‌ها شروع به نگهداری طلا و نقره برای مردم کردند و گواهی‌های کاغذی صادر کردند که نشان‌دهنده مقدار دقیق فلز سپرده‌گذاری شده بود.

با گذشت زمان، بانک‌ها شروع به صدور گواهی‌های کاغذی بیشتری نسبت به طلایی که واقعاً در اختیار داشتند کردند. این عمل که به آن بانکداری ذخیره کسری گفته می‌شود، ریسک هجوم بانکی را ایجاد کرد، یعنی زمانی که افراد زیادی همزمان تلاش می‌کنند طلای خود را برداشت کنند. برای تثبیت سیستم بانکی، دولت‌ها دخالت بیشتری پیدا کردند.

در سال ۱۹۱۳، ایالات متحده فدرال رزرو را ایجاد کرد، یک بانک مرکزی که می‌توانست پول جدید منتشر کند و از بانک‌های در حال مشکل حمایت کند.

در دهه ۱۹۳۰، دولت آمریکا همچنین شهروندان را ملزم کرد تا طلای خود را در ازای دلارهای کاغذی تحویل دهند. مدت کوتاهی بعد، دولت ارزش دلار را نسبت به طلا کاهش داد که باعث کاهش قدرت خرید پس‌انداز مردم شد.

Executive Order 6102

پس از جنگ جهانی دوم، سیستم برتون وودز ارزهای جهانی را به دلار آمریکا متصل کرد و دلار همچنان قابل تبدیل به طلا بود. این سیستم در سال ۱۹۷۱ پایان یافت، زمانی که ایالات متحده اجازه تبدیل دلار به طلا را متوقف کرد. از آن زمان، بیشتر کشورها از پول فیات استفاده می‌کنند.

پول فیات پولی است که پشتوانه آن کالای فیزیکی مانند طلا نیست. بلکه ارزش آن به این دلیل است که دولت‌ها آن را پول قانونی اعلام می‌کنند و مردم به آن اعتماد دارند و برای پرداخت‌ها می‌پذیرند.

3.2 سیستم فیات

مشکل اصلی ارزهای رایج این است که برای کارکردن آن‌ها نیاز به اعتماد زیادی وجود دارد. باید به بانک مرکزی اعتماد کرد که ارزش پول را کاهش ندهد، اما تاریخ ارزهای فیات پر از نقض این اعتماد است.
Satoshi Nakamoto

بشر از پول سالم که توسط اکثریت کنترل می‌شد به پول ناسالمی که در اختیار اقلیت است، گذر کرد. اما این سیستم دقیقاً چگونه کار می‌کند؟

یک نظام پولی بر اساس فرمان

سیستم فیات با ماهیت اجباری خود شناخته می‌شود و از طریق قوانین پول رایج بر مردم تحمیل می‌شود. واژه لاتین fiat به معنای «بر اساس فرمان» است و به همین دلیل به دستوری اشاره دارد که توسط یک مرجع صادر می‌شود.

برخلاف پولی که پشتوانه دارایی‌های ملموسی مانند طلا دارد، ارزش پول فیات از موقعیت انحصاری تحمیلی و اعتماد عمومی به نظام پولی و مالی ناشی می‌شود. از این نظر، پول فیات را می‌توان با بلیت کنسرت مقایسه کرد: ارزش آن نه در خود کاغذ بلیت، بلکه در اطمینان از این است که گروه موسیقی (دولت و بانک مرکزی) یک اجرای عالی ارائه می‌دهد (ثبات اقتصادی را فراهم می‌کند).

تمام ارزهای اصلی مانند دلار، یورو، پوند، یوان، پزو و سایر ارزها در دسته پول فیات قرار می‌گیرند.

قانون پول رایج: قانونی که همه شهروندان را ملزم می‌کند نوع خاصی از ارز را بپذیرند.

مزایای پول فیات
  • سهولت استفاده: پول فیات برای معاملات روزمره راحت است.
  • هزینه‌ها و ریسک‌های کمتر: پول فیات نیاز به امنیت سنگین مانند طلا ندارد و بنابراین ارزان‌تر و ایمن‌تر است.
معایب پول فیات
  • ریسک تورم: دولت‌ها می‌توانند هر زمان که بخواهند پول فیات چاپ کنند و این باعث کاهش ارزش پول و افزایش قیمت‌ها می‌شود که قدرت خرید پس‌اندازکنندگان را کاهش می‌دهد. در برخی موارد تاریخی، چنین سوءاستفاده‌هایی منجر به ابر تورم شده است.
  • کنترل و دستکاری متمرکز: گروه‌های کوچکی می‌توانند سیستم را تحت تأثیر قرار داده و دستکاری کنند که منجر به حذف سیاسی افراد از سیستم بانکی و مصادره دارایی‌ها می‌شود.
  • ریسک طرف مقابل: اگر دولت با چالش مواجه شود و مردم اعتماد خود را از دست بدهند، ارز می‌تواند ارزش خود را از دست بدهد.

پیش از پیدایش پول فیات، دولت‌ها سکه‌هایی از فلزات گران‌بها و کمیاب مانند طلا یا نقره ضرب می‌کردند یا اسکناس‌هایی چاپ می‌کردند که قابل تبدیل به مقدار معینی از آن فلزات بود. به این سیستم، نظام مبتنی بر کالا گفته می‌شود.

در سیستم فیات، ماجرا بیشتر شبیه پول بازی مونوپولی است. پول فیات شامل اسکناس‌هایی است که توسط بانک مرکزی چاپ می‌شود و ارزش آن تحت تأثیر سیاست‌های دولتی قرار دارد. دولت و بانک مرکزی مانند «بانکدار» بازی مونوپولی عمل می‌کنند: آن‌ها کنترل می‌کنند که سیستم چگونه کار کند، چه کسی چه چیزی بگیرد و ارزش پول چقدر باشد. به عبارت دیگر، ارزش پول فیات به اعتماد به دولت برای مدیریت مسئولانه نظام پولی بستگی دارد.

سیستم فیات یک بازی اعتماد است که ارزش پول ما بر وعده‌های مسئولان تکیه دارد و مردم فقط می‌توانند امیدوار باشند که دولتشان به نفع همه عمل کند.

سیستمی مبتنی بر بدهی

بهتر است مردم کشورمان نظام بانکی و پولی ما را درک نکنند، زیرا اگر بفهمند، فکر می‌کنم تا فردا صبح انقلاب خواهد شد.
هنری فورد

بانکداری ذخیره جزئی یکی از عناصر کلیدی در سیستم فیات است. به این معناست که بانک‌ها به طور قانونی مجازند بخش قابل توجهی از سپرده‌های مشتریان خود را وام دهند، به طوری که در هر لحظه بانک فقط درصد کمی از پولی را که مشتریان فکر می‌کنند سپرده‌گذاری کرده‌اند، واقعاً نگه می‌دارد. آیا تا به حال فکر کرده‌اید چرا بانک‌ها خدمات زیادی فراتر از نگهداری سپرده‌ها به مشتریان ارائه می‌دهند؟ شاید به نظر برسد که آن‌ها سخاوتمند هستند، اما باید به یاد داشت که بانک‌ها کسب‌وکار هستند و هدف اصلی‌شان کسب سود است. اما اگر به مردم وام می‌دهند، چگونه سود می‌کنند؟

بانک‌ها به روش‌های مختلفی درآمد کسب می‌کنند
  • دریافت سود از وام‌هایی که پرداخت می‌کنند.
  • دریافت کارمزد برای خدماتی مانند استفاده از دستگاه خودپرداز و نگهداری حساب.
  • کسب درآمد از طریق سرمایه‌گذاری، مانند خرید و فروش اوراق بهادار یا سرمایه‌گذاری در املاک.
  • نگه داشتن درصدی از وام‌ها به عنوان ذخیره و سرمایه‌گذاری یا وام دادن بقیه.
  • پرداخت سود به سپرده‌ها و دریافت کارمزد از حساب‌های جاری و پس‌انداز.
  • وقتی بانکی سپرده‌ای دریافت می‌کند، فقط موظف است بخشی از آن (ذخیره قانونی) را نگه دارد و مجاز است بقیه را وام دهد.

این فرآیند منجر به یک نظام پولی مبتنی بر بدهی می‌شود، زیرا بانک‌ها با هر وام جدید، پول جدیدی خلق می‌کنند و حجم کل پول افزایش می‌یابد. با ادامه بانکداری ذخیره جزئی، کل بدهی در اقتصاد افزایش یافته و به تورم دامن می‌زند. این سیستم به چرخه مداوم خلق پول از طریق وام‌دهی وابسته است، شبیه به تأمین مداوم مواد مخدر برای یک معتاد: تا زمانی که همه بازی را ادامه دهند، توهم باقی می‌ماند. اما اگر بانک‌ها در وام‌دهی زیاده‌روی کنند و مردم اعتماد خود را به سیستم بانکی از دست بدهند، کل سیستم می‌تواند به سرعت فروبپاشد.

در اینجا بانک مرکزی به عنوان آخرین پناه وام‌دهنده وارد عمل می‌شود و با ارائه پول جدید از ورشکستگی بانک‌ها جلوگیری می‌کند و توهم را حفظ می‌کند. بانک مرکزی این کار را با بازخرید دارایی‌ها یا تزریق مستقیم پول به ترازنامه بانک‌ها انجام می‌دهد. در واقع، بانک‌ها با تزریق مداوم پول جدید توسط بانک مرکزی از شکست نجات می‌یابند که منجر به چرخه‌های رونق و رکود می‌شود.

  1. بانک‌ها از سپرده‌گذاران با نرخ سودی پول قرض می‌گیرند (مثلاً ۵٪)
  2. بانک‌ها این پول را با نرخ سود بالاتری به وام‌گیرندگان می‌دهند (مثلاً ۹٪)
  3. بانک‌ها سود پرداختی را از سود دریافتی وام‌دهی می‌پردازند (۹٪ - ۵٪ = ۴٪) و بقیه را به عنوان سود نگه می‌دارند
بانک‌ها چگونه پول خلق می‌کنند

بانک‌های تجاری هنگام اعطای وام، پول فیات جدید خلق می‌کنند.

  1. رونق
    • حجم پول با خلق وام‌های جدید توسط بانک‌ها افزایش می‌یابد
    • افراد و کسب‌وکارها بیشتر قرض می‌گیرند و خرج می‌کنند
    • تقاضا افزایش می‌یابد و قیمت‌ها بالا می‌رود
    • سرمایه‌گذاری‌ها افزایش می‌یابد، اغلب فراتر از آنچه اقتصاد واقعی می‌تواند پشتیبانی کند
  2. رکود
    • تقاضا کاهش می‌یابد و سرمایه‌گذاری‌ها شروع به شکست می‌کنند
    • قیمت دارایی‌ها کاهش می‌یابد
    • قرض‌گیرندگان برای بازپرداخت وام‌های خود دچار مشکل می‌شوند
    • بانک‌ها با زیان مواجه می‌شوند زیرا وثیقه‌ها ارزش خود را از دست می‌دهند
  3. مداخله بانک مرکزی
    • بانک‌های مرکزی پول جدید خلق می‌کنند تا از بانک‌ها و سیستم مالی حمایت کنند
  4. چرخه تکرار می‌شود
    • اعتبار دوباره گسترش می‌یابد و یک مرحله رونق جدید آغاز می‌شود
دوچرخه‌های خیالی

تصور کنید یک دوچرخه دارید و آن را به یک بانکدار قرض می‌دهید. به جای اینکه فقط از آن استفاده کند، بانکدار شروع می‌کند به وعده دادن همان دوچرخه به افراد زیادی به طور همزمان. هر نفر فکر می‌کند هر وقت بخواهد می‌تواند از دوچرخه استفاده کند. اما در واقعیت، فقط یک دوچرخه وجود دارد. بقیه دوچرخه‌ها فقط وعده هستند.

در ابتدا همه چیز خوب به نظر می‌رسد. همه نمی‌خواهند همزمان دوچرخه‌سواری کنند، پس مردم فکر می‌کنند دوچرخه به اندازه کافی وجود دارد. به همین دلیل، همه احساس اطمینان می‌کنند و به برنامه‌ریزی ادامه می‌دهند.

اما یک روز، همه تصمیم می‌گیرند همزمان دوچرخه‌سواری کنند. همه می‌آیند و انتظار دارند دوچرخه‌شان را بگیرند و ناگهان مشکل آشکار می‌شود: فقط یک دوچرخه واقعی وجود دارد. بیشتر مردم نمی‌توانند چیزی را که به آن‌ها وعده داده شده بود، دریافت کنند.

بانکداری مدرن به روشی مشابه عمل می‌کند. بانک‌ها فقط بخش کوچکی از پولی را که مردم سپرده‌گذاری می‌کنند نگه می‌دارند و بقیه را به دیگران وام می‌دهند. این یعنی بانک‌ها ادعاهای بیشتری نسبت به پول واقعی که دارند ایجاد می‌کنند.

بیشتر اوقات این سیستم کار می‌کند چون مردم همزمان پول خود را برداشت نمی‌کنند. اما اگر افراد زیادی همزمان بخواهند پول خود را برداشت کنند، بانک نمی‌تواند همه آن وعده‌ها را عملی کند. به این وضعیت هجوم به بانک گفته می‌شود.

وقتی این اتفاق می‌افتد، سیستم مالی می‌تواند بی‌ثبات شود و کسانی که اغلب بیشترین آسیب را می‌بینند، افرادی هستند که کمترین محافظت مالی را دارند.

چه کسی سیستم فیات را کنترل می‌کند؟

دولت

دولت مانند کارگردان نمایش فیات است. علاوه بر جمع‌آوری مالیات، از طریق بدهی جدید (اوراق قرضه) که توسط خزانه‌داری صادر می‌شود، تأمین مالی می‌شود. وقتی تقاضای کافی برای این اوراق وجود نداشته باشد، هر بدهی باقی‌مانده توسط بانک مرکزی خریداری می‌شود. این یعنی آن‌ها می‌توانند هزینه‌های دولت را بدون ناراحت کردن مردم از طریق افزایش مالیات، بیشتر کنند. شاید این برای دولت خوب به نظر برسد، اما هزینه‌اش را همه دیگران می‌پردازند: مثل این است که کارت اعتباری بگیرید و کس دیگری صورت‌حساب را پرداخت کند. بدهی دولت فقط وعده‌ای برای مالیات بیشتر از مردم در آینده است.

افراد ثروتمند

آن‌ها نیز از سیستم فیات بسیار سود می‌برند. چون پس‌اندازشان عمدتاً در دارایی‌ها نگهداری می‌شود، قدرت خریدشان در حالی که پول (واحد حساب) ارزش خود را از دست می‌دهد، در واقع افزایش می‌یابد. علاوه بر این، آن‌ها از دارایی‌های رو به رشد خود به عنوان وثیقه برای گرفتن بدهی ارزان استفاده می‌کنند و دوباره در دارایی‌ها سرمایه‌گذاری می‌کنند. چون آن‌ها «نزدیک‌تر به چاپخانه پول» هستند، تقریباً تأثیر کاهش ارزش پول را احساس نمی‌کنند.

بخش مالی (بانک‌ها)

بانک‌ها و سایر مؤسسات مالی مستقیماً سیستم فیات را کنترل نمی‌کنند اما از آن بسیار سود می‌برند. به لطف وجود بانک مرکزی که برای جلوگیری از فروپاشی کل سیستم، بانک‌ها را نجات می‌دهد، آن‌ها عملاً از عواقب آزاد هستند و بنابراین انگیزه دارند تا با وام‌دهی ذخیره کسری پرریسک‌تر، سود بیشتری کسب کنند. این اساس چرخه رونق و رکودی است که قبلاً درباره آن صحبت کردیم.

بانک مرکزی

آن‌ها نیز از سیستم فیات بسیار سود می‌برند. چون پس‌اندازشان عمدتاً در دارایی‌ها نگهداری می‌شود، قدرت خریدشان در حالی که پول (واحد حساب) ارزش خود را از دست می‌دهد، در واقع افزایش می‌یابد. علاوه بر این، آن‌ها از دارایی‌های رو به رشد خود به عنوان وثیقه برای گرفتن بدهی ارزان استفاده می‌کنند و دوباره در دارایی‌ها سرمایه‌گذاری می‌کنند. چون آن‌ها «نزدیک‌تر به چاپخانه پول» هستند، تقریباً تأثیر کاهش ارزش پول را احساس نمی‌کنند.

چگونه سود می‌برند

این گروه‌ها به روش‌های مختلفی سود می‌برند و شبکه‌ای پیچیده از کنترل و نفوذ ایجاد می‌کنند. دولت به منابع مالی دسترسی پیدا می‌کند و نیاز به مسئولیت مالی را به تعویق می‌اندازد، افراد ثروتمند و بانک‌ها به راحتی سود می‌برند و بانک مرکزی نمایش را ادامه می‌دهد در حالی که استقلال خود را به نمایش می‌گذارد. در این میان، بقیه مردم بار اصلی این طرح را به دوش می‌کشند، چون پس‌انداز نقدی‌شان سال به سال آب می‌رود.

در نهایت، عروسک‌گردان‌های سیستم فیات نمایشی را اجرا می‌کنند که در آن عده‌ای اندک به شدت سود می‌برند و اکثریت باقی‌مانده می‌مانند که چطور می‌توانند روزی به آن‌ها برسند.

نقش بانک‌های مرکزی

بانک‌های مرکزی بی‌سروصدا نحوه کار یک اقتصاد را شکل می‌دهند. وظیفه رسمی آن‌ها تضمین ثبات و سلامت سیستم است، اما روش‌هایشان جنبه‌ای تاریک‌تر را نشان می‌دهد.

بانک‌های مرکزی با دولت‌ها همکاری نزدیکی دارند و نخ‌های سیاست پولی را می‌کشند و با ابزارهایی مانند نرخ بهره، عرضه پول را کنترل می‌کنند. در زمان بحران، آن‌ها پول را از هیچ خلق می‌کنند و از طریق بانک‌های تجاری وارد اقتصاد می‌کنند تا اوضاع عادی به نظر برسد.

آن‌ها فقط ناظران بی‌طرف نیستند؛ بانک‌های مرکزی بانک‌های تجاری را تنظیم می‌کنند، قوانین بازی را تعیین می‌کنند و وقتی بانک‌ها دچار مشکل می‌شوند، به عنوان آخرین پناه وام‌دهنده وارد عمل می‌شوند. این شبکه کنترل، در حالی که محافظتی به نظر می‌رسد، اقتصاد و بانک‌ها را حتی بیشتر به آن‌ها وابسته می‌کند.

درک اینکه تریلیون‌ها یورو از بسته‌های محرک اقتصادی از کجا می‌آید و چه کسی تصمیم می‌گیرد چگونه تخصیص یابد، برای فهمیدن سیستم مالی گسترده‌تر حیاتی است. دولت‌ها از چندین ابزار برای مدیریت عرضه پول در زمان‌های خاص استفاده می‌کنند.

بانک‌های مرکزی و دولت‌ها می‌توانند با استفاده از ابزارهای سیاست پولی و مالی، عرضه پول و اقتصاد را تحت تأثیر قرار دهند. برای مثال، بانک مرکزی اروپا (ECB) از سیاست پولی برای تنظیم نرخ بهره استفاده می‌کند که بر میزان پول در گردش تأثیر می‌گذارد. سیاست مالی، در مقابل، شامل استفاده از هزینه‌کرد و مالیات برای تأثیرگذاری بر فعالیت اقتصادی است.

اهداف سیاست پولی نرخ هدف
  • نرخ بیکاری زیر ۶.۵٪
  • ۲٪ تا ۳٪ افزایش سالانه تولید ناخالص داخلی
  • نرخ تورم هسته بین ۲.۰٪ تا ۲.۵٪
سیاست مالی انبساطی
  • هدف افزایش هزینه‌های مصرف‌کننده و سرمایه‌گذاری کسب‌وکار برای افزایش تقاضای کل و رشد اقتصادی است.
  • افزایش هزینه‌های دولت
  • کاهش مالیات
سیاست مالی انقباضی
  • هدف کاهش هزینه‌های مصرف‌کننده و سرمایه‌گذاری کسب‌وکار برای کند کردن رشد اقتصادی غیرقابل‌دوام و جلوگیری یا کاهش تورم بالا است.
  • کاهش هزینه‌های دولت
  • افزایش مالیات
بزرگ‌تر از آن است که ورشکست شود

اصطلاح «بزرگ‌تر از آن که ورشکست شود» به مؤسسات مالی‌ای اشاره دارد که آن‌قدر بزرگ و به هم پیوسته‌اند که ورشکستگی آن‌ها پیامدهای فاجعه‌باری برای کل نظام مالی خواهد داشت. در بحران مالی سال ۲۰۰۸، چندین بانک بزرگ به عنوان «بزرگ‌تر از آن که ورشکست شود» شناخته شدند و همین باعث شد دولت آمریکا برای جلوگیری از فروپاشی آن‌ها وارد عمل شده و کمک‌های مالی ارائه دهد.

در بحران مالی سال ۲۰۰۸، ورشکستگی بانک سرمایه‌گذاری Lehman Brothers یک اثر دومینویی ایجاد کرد که تقریباً باعث فروپاشی غول بیمه AIG و سقوط شدید بازار سهام شد. دولت آمریکا مجبور شد برای جلوگیری از هرج‌ومرج بیشتر و حفظ اقتصاد کلان، به سایر مؤسسات مالی بزرگ کمک مالی کند. این موضوع مفهوم «بزرگ‌تر از آن که ورشکست شود» را تثبیت کرد که در نهایت در سیاست‌های بین‌المللی بانکی در Basel III (۲۰۱۱) با ایجاد بانک‌های G-SIBs (بانک‌های مهم سیستمی جهانی) به رسمیت شناخته شد.

سیاست‌های نرخ ارز، شوک‌های عرضه و کنترل قیمت‌ها ابزارهای دیگری برای تنظیم عرضه پول و تأثیرگذاری بر تجارت و اقتصاد هستند. اگرچه این سیاست‌ها در تئوری با هدف تثبیت قیمت‌ها و کنترل تورم اجرا می‌شوند، اما مداخله دولت اغلب منجر به چرخه‌های رونق و رکود می‌شود که بسیاری از کسب‌وکارها و پس‌انداز خانواده‌ها را نابود می‌کند.

دانستن نحوه عملکرد این سیاست‌ها برای درک محدودیت‌های سیستم‌های پولی متمرکز فیات ضروری است. تا زمانی که مشکل را درک نکنید، راه‌حل را نخواهید شناخت.

فعالیت: بانکداری ذخیره جزئی

این یک تمرین کلاسی است که اقدامات فردی مردم و بانک‌ها را با استفاده از روش بانکداری ذخیره جزئی بررسی می‌کند. هدف این است که به صورت عملی تجربه کنید چگونه این ابزار باعث افزایش عرضه پول می‌شود.

نکات کلیدی
  1. یک کسر = بخشی از یک کل.
  2. بانکداری ذخیره جزئی ابزاری است که بانک‌ها برای وام دادن بیش از مقداری که به صورت نقد در اختیار دارند یا «در ذخیره» نگه می‌دارند، استفاده می‌کنند.
  3. هرچه میزان ذخیره کمتر باشد، بانک‌ها با ریسک بیشتری از نظر هجوم مردم به بانک یا نکول مواجه می‌شوند.
  4. این ابزار می‌تواند هم با پول سالم (مانند طلا) و هم با پول ناسالم (مانند فیات) استفاده شود.
  5. توانایی افزایش عرضه پول، همراه با کمک‌های مالی و برنامه‌های بیمه‌ای مانند FDIC، منجر به ریسک اخلاقی برای بانک‌ها می‌شود. آن‌ها انگیزه دارند تصمیمات پرریسک‌تری بگیرند، چون سود را برای خود نگه می‌دارند اما ضررها را همه پرداخت می‌کنند.
نکته برای دانش‌آموزان

برای درک مفهوم اصلی بانکداری ذخیره‌ای یا ریسک‌های آن، لازم نیست متخصص ریاضی باشید.

3.3 ارزهای دیجیتال بانک مرکزی

ارزهای دیجیتال بانک مرکزی (CBDC) گام بعدی ارزهای فیات هستند. به جای ترکیبی از اسکناس‌های فیزیکی، سکه‌ها و پرداخت‌های دیجیتال، CBDCها شکل کاملاً دیجیتال ارزهای فیات هستند که توسط دولت‌ها صادر و توسط بانک‌های مرکزی کنترل می‌شوند.

تصور کنید ارزی که هر روز استفاده می‌کنید، اما بدون هیچ حضور فیزیکی — نه سکه‌ای که در جیبتان صدا بدهد و نه اسکناسی برای تا کردن. آنچه CBDCها را متمایز می‌کند، سطح بالاتر کنترل و نظارتی است که به دولت‌ها و بانک‌های مرکزی ارائه می‌دهد. با CBDCها، مقامات به سطح بی‌سابقه‌ای از دید نسبت به تراکنش‌های مالی دست پیدا می‌کنند و این کار ردیابی، تنظیم و محدود کردن جریان پول را برای آن‌ها آسان‌تر می‌کند.

دولت‌ها و بانک‌های مرکزی می‌توانند به راحتی شکل و عرضه CBDCها را تنظیم کنند، نرخ بهره را دستکاری کنند و ابزارهای سیاست پولی و مالی را با دقت بیشتری به کار گیرند. در اصل، CBDCها راهی کارآمدتر برای مقامات فراهم می‌کنند تا ارز فیات خود را مدیریت و کنترل کنند.

در حالی که به نظر می‌رسد CBDCها آینده پول فیات باشند، سیستم پولی فعلی جهان هم‌اکنون نیز بر پایه استاندارد کاملاً فیات عمل می‌کند. ارزهای فیات دیگر به طلا وابسته نیستند و این امر باعث گسترش قابل توجه عرضه پول بدون هیچ محدودیت واقعی شده است.

↑ بازگشت به فهرست